محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6256

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يار خويش را به كار آيد . در نبردگاه شوكتش نمايان باشد ، از حريف برتر باشد . كشمكش جوى را ناتوان كند و هماورد را خسته كند و دوست را نيرو بخشد . » يكى از قوم به نزد وى بپاخاست و گفت : « اى امير مؤمنان ، خداى فضائل ادب را در تو فراهم آورده و ميراث نبوت را خاص تو كرده و عنان حكمت را به دست تو داده و از كرامت نصيب وافرت بخشيده ، فهم رسايت داده و خاطرت را به علوم گرانقدر و صفا منور كرده كه بيان ، روشنگر دل است . اى امير مؤمنان به خدا فهم تو آنچه را كه بىنصيبان از نعمت و بركت و فضيلت و شرف طبعت از آن غافلند ، دريافته و حكمت به زبان تو روان شده . آنچه گفتى صواب است و آنچه فهم كرده اى حق است بىكاستى . تو اى امير مؤمنان يگانهء دهرى و بى همتاى دوران كه اوج فضيلت وى به وصف نيايد و شرف و بزرگوارى وى به حصر نباشد . » آنگاه امير مؤمنان دستور داد تا ياران وى را بر نواحى ، منشور دهند و آنها را بر موى و پوست و خون دشمنان مطلق العنان كرد . وقتى محمد بن - عبد الله از آنچه در بارهء نواحى فرمان كرده بود خبر يافت نامه اى نوشت كه نسخهء آن چنين است : « اما بعد ، گمرهى هوس شما را از راى درست بگردانيده و به را خطا كشانيده ، اگر حق را بر خويشتن تسلط داده بوديد و آن را بر خويشتن فرمانروا كرده بوديد به راه نصرتتان مىبرد و ظلمات حيرت را از شما مىبرد . اينك اگر مايل صلح باشيد ، خونهاى خويش را محفوظ مىداريد و معاش خويش را مرفه مىكنيد و امير مؤمنان از جرم خطاكارتان مىگذرد و نعمت كافيتان مىدهد . اگر به سركشى خويش ادامه دهيد و آرزو ، اعمال بدتان را بر شما چيره كند آماده پيكار از جانب خدا و پيمبرى وى باشيد ، از آن پس كه دستاويز از شما گرفته و حجت بر شما تمام شده . ( 368 اگر هجومها آغاز شود و آتش پيكار افروخته شود و آسياى آن به گردش افتد و شمشيرها ، بندهاى پيكار خواهان را ببرد و نيزه ها ، راغبان آن را از پاى بيندازد ، بانگ